وب سایت شخصی نیره افتخار

زه بپذیر آن را که هستی!

با اینکه به ذهنیت رشد باور دارم، اما باز هم باور دارم که هر کدام از ما در کاری توانمندتریم و این هم کاملا به ژنتیک و البته پرورش و تربیت سال‌های اول زندگی بستگی دارد. این بدان معنی نیست که نمی‌توانیم در هر کاری توانمند شویم، ولی خوب بالاخره برای کسی که میانگین قد خانوادگی‌شان ۱۵۰ است، احتمالا خیلی سخت باشد مثلا ۱۷۵ بشود! (اگر بدون مداخلات هورمونی و ژنتیکی اساسا امکان‌پذیر باشد). یا مثلا اگر من هوش محاسباتی‌ام خوب است و درک فضایی‌ام چندان جالب نباشد بالاخره ریاضی‌ام در مجموع خوب است اما شاید کسب با درک فضایی بهتر، نقشه‌کش خیلی بهتری از من باشد (تفاوت نمره درس نقشه‌کشی با بقیه درس‌های دانشگاهی هم این را نشان می‌دهد).

چرا اینها را می‌گویم؟ چون باز و برای هزارمین بار، یک کارشناس خوب، یک مدیر خوب نیست! یک کارشناس خوب با حسن نیت هم یک مدیر خوب نیست! یک مدیر خوب برای کارکنان لزوما فرد مناسبی برای تعاملات بیرونی نیست! البته یک مدیر خوب می‌تواند مدیری باشد که درک فنی مناسبی از مجموعه تحت هدایتش داشته باشد ولی فردی که درک فنی آکادمیک از کارکرد یک سیستم دارد، بدون درک کافی از عملیات میدانی و درک پیچیدگی‌های سازمانی محیط فعالیت، اصلا مدیر خوبی نیست.

بنابراین کسی که مثلا دکترای یک رشته‌ای را دارد لزوما مناسب مدیریت سازمانی مرتبط با آن رشته نیست؛ در بهترین حالت، شاید بتواند مشاور فنی مدیرعامل بشود (مگر با داشتن تجارب مدیریتی ثابت شده و موفق).

حالا چرا چنین بحثی را مطرح می‌کنم. چون خیلی اوقات ممکن است در سازمان‌های مختلف افراد نه به دلیل تخصص و نه توانمندی و فقط به خاطر ارتباطشان مدیر جایی می‌شوند؛ حقیقتا خیلی هم بخش خصوصی و دولتی ندارد. حالا مثلا مدیر جدید جایی می‌آید و برای اینکه نشان بدهد خیلی از قبلی بهتر است می‎گوید که من افراد با سواد را در پست‌های مختلف قرار می‌دهم و احتمالا کلی بدتر از قبلی‌ها عمل می‌کند! چرا که فرد قبلی حداقل انگیزه دارد که خودش را ثابت کند و کاری انجام دهد (چون چیز دیگری ندارد) و فرد جدید خوب ادعا دارد که فلان مدرک تحصیلی را از فلان‌ دانشگاه معتبر کسب کرده و فلان تعداد سال تجربه کار کارشناسی دارد و اینجا هم می‌خواهد در مقام مدیر کار کارشناسی انجام دهد! بدون اینکه از حضور مدیری مجرب برخوردار باشد که کار کارشناسی‌اش را در جهت مناسب هدایت کند؛ درگیر دخالت‌های کارشناسی در کار افراد می‌شود و در نهایت نه تنها کاری پیش نمی‌رود، بلکه همه چیز هم به هم می‌پیچد و در نهایت هم احتمالا کارشناس‌ـ‌مدیر مربوطه می‌فرمایند که نگذاشتند کار کنم! برادر تو اگر کارکن بودی کارت را می‌کردی، اگر نمی‌توانستی یا «نمی‌گذاشتند!» برو کنار بگذار یکی در آن جایگاه بنشیند که بگذارند کار کند!

اضافه کردن نظر